تبليغاتX
lovely

lovely

تقدیم به قشنگترین بهونه ی زندگیم ...........که مرا تنها گذاشت

 بنام آنکه سرنوشت را رقم زد

 

الهه عشق به انسانها آموخت که عاشقانه زندگی کنند

 

 و باپیوند همیشه پایداری که سوگندش را در قلبهایشان جاودانه

 

کرده اند به هم درآمیزند و یکی شوند . چه شادمانه است تکرار

 

 فریادگونه این سوگند.


 

+نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت1:39توسط ملینا | |

 

 دلم با عشق تو عاشق ترین شد

 

                                  تمام لحظه هایم بهترین شد

 

 ولی بی مهریت کار دلم ساخت

                       

                                  دل تنهای من تنها ترین شد


میدونم برات عجیبه این همه اسرارو خواهش       

 

این همه خواستنه دستات بدونه حتی نوازش

 

میدونم که خنده داره واسه تو  گریه ی دردم        

 

میگذری از منو  میری  اما  باز  من  بر میگردم

 

میدونم برات عجیبه من  با اون  همه  غرورم        

 

پیش  همه ی بدی هات چطوری  بازم  صبورم

 

میدونم  برات سواله  که چرا پیشت  حقیرم         

 

دور  میشی  منو  نبینی باز  سراغتو  میگیرم

 

میدونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم؟         

 

وقتی نیستیم یه جوری با خیالت  راضی میشم؟

 

میدونی واسه چی از تو٬بد میبینم و میخندم؟       

 

 تا نبینی گریه هامو ٬  هر دو چشمامو میبندم؟

 

چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام    

 

 میمیرم اگه نباشی بی تو من بد جوری تنهام

 

میدونم یه روز میفهمی روزی که دنیا رو گشتی

 

من چه جوری تو رو خواستم تو چه جور ازم گذشتی!

 

+نوشته شده در یکشنبه 17 خرداد1388ساعت2:4توسط ملینا | |

 

 

سلام بهونه ی قشنگ من واسه زندگی

 

آره باز هم منم همون دیوونه ی همیشگی

 

گل یاس مهربون

 

یه کمی واسم بخون

 

بخون از دوری یار

 

از بدی روزگار

 

از دلای پر خون

 

23/1/88 تولدت رو از صمیم قلبم تبریک میگم  ..... هنوزم به یادتم

تو تا ابد تو قلبمی

+نوشته شده در یکشنبه 23 فروردین1388ساعت2:0توسط ملینا | |

 

گفتمش دل میخری ؟

 

پرسید چند؟

 

گفتمش دل مال تو تنها بخند

 

خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود

 

تا به خود باز امدم او رفته بود

 

دل زدستش روی خاک افتاده بود

 

جای پایش روی دل جا مانده بود


 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت0:43توسط ملینا | |

 

در حضور خارها هم مي شود يك ياس بود

 

در هياهوي مترسك ها پر از احساس بود

 

ميشود حتي براي ديدن پروانه ها

 

شيشه هاي مات يك متروكه را الماس بود

 

دست در دست پرنده بال در بال نسيم

 

ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود

 

كاش مي شد حرفي از "كاش مي شد"هم نبود

 

هرچه بود احساس بود و عشق بود و ياس بود   

                                                     

 

هيچ كس ويرانيم را حس نكرد

 

وسعت تنهائيم را حس نكرد

 

در ميان خنده هاي تلخ من

 

گريه پنهانيم را حس نكرد

 

در هجوم لحظه هاي بي كسي

 

درد بي كس ماندنم را حس نكرد

 

آن كه با آغاز من مانوس بود

 

لحظه پايانيم را حس نكرد

+نوشته شده در چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت1:53توسط ملینا | |

بزرگي را گفتم:  زندگي چند بخش است گفت دو بخش

 

 .......كودكي و پيري..  گفتم  پس  جواني  چه شد؟

 

.گفت با عشق ساخت...........................با بي وفايي سوخت ............ با

 

جدايي مرد 

 

 

چه تو قصه چه حقیقت یکی بود یکی نبوده

 

 این چرایی های مبهم کار دنیای حسوده

 

وقتی که قصه تلخو هیچکسی باور نداره

 

بزار تا ماتم دنیا رو سر و تنت بباره

 

+نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387ساعت2:58توسط ملینا | |

نیمه شب آواره و بی حس وحال

 

در سرم سودای جامی بی زبان

 

پرسه ای آغاز کردیم در خیال

 

دل به یاد آورد ایام وصال

 

از جدایی یک دو سالی می گذشت

 

یک دو سال از عمر رفت و برنگشت

 

دل به یاد آورد اول بار را

 

خاطرات اولین دیدار را

 

آن نظربازی و آن اسرار را

 

آن دو چشم مست آهوبار را

 

همچو رازی مبهم و سربسته بود

 

چون من از تکرار او هم خسته بود

 

آمد و هم آشیان شد با من او

 

هم نشین و هم زبان شد با من او

 

خسته جان بودم که جان شد با من او

 

ناتوان بودم توان شد با من او

 

دامنش شد خوابگاه خستگی

 

این چنین آغاز شد دلبستگی

 

وای از آن شب زنده داری تا سحر

 

وای از آن عمری که با او شد به سر

 

مست او بودم ز دنیا بی خبر

 

دم به دم این عشق می شد بیشتر

 

آمد و در خلوتم دم ساز شد

 

گفتگوها بین ما آغاز شد

 

گفتمش در عشق پابرجاست دل

 

گر گشایی چشم دل زیباست دل

 

گر تو زورعمان شوی دریاست دل

 

بی تو شام بی فرداست دل

 

دل ز عشق روی تو حیران شده

 

در پی عشق تو سرگردان شده

 

گفت در عشقت وفادارم بدان

 

من تو را بس دوست می دارم بدان

 

شوق وصلت را به سر دارم بدان

 

چون تویی مخمور خمارم بدان

 

با تو شادی می شود غم های من

 

با تو زیبا می شود فردای من

 

گفتمش عشقت به دل افزون شده

 

دل ز جادوی رخت افسون شده

 

جز تو هر یادی به دل مدفون شده

 

عالم از زیباییت مجنون شده

 

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش

 

طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

 

در سرم جز عشق او سودا نبود

 

بحر کس جز او در این دل جا نبود

 

دیده جز بر روی او بینا نبود

 

همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

 

خوبی او شهره ی آفاق بود

 

در نجابت در نکوهی تاف بود

 

روزگار اما  وفا با ما نداشت

 

طاقت خوشبختی ما را نداشت

 

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت

 

بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

 

آخر این قصه هجران بود و بس

 

حسرت و رنج فراوان بود و بس

 

یار ما را از جدایی غم نبود

 

در غمش مجنون عاشق کم نبود

 

بر سر پیمان خود محکم نبود

 

سهم من از عشق جز ماتم نبود

 

با من دیوانه پیمان ساده بست

 

ساده هم آن عهد و پیمان را شکست

 

بی خبر پیمان یاری را گسست

 

این خبر ناگاه پشتم را شکست

 

آن کبوتر عاقبت از بند رست

 

رفت و با دلدار دیگر عهد بست

 

با که گویم او که هم خون من است

 

خسم جان و تشنه ی خون من است

 

بخت بد بین وصل او قسمت نشد

 

این گدا مشمول آن رحمت نشد

 

آن طلا حاصل به این قیمت نشد

 

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست

 

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

 

از غمش با دود و دم همدم شدم

 

مست و مخمور و خراب از غم شدم

 

ذره ذره آب گشتم کم شدم

 

آخر آتش زد دل دیوانه را

 

سوخت این پروا پر پروانه را

 

عشق من از من گذشتی خوش گذر

 

بعد از این حتی تو اسمم را نبر

 

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر

 

دیشب از کف رفت فردا را نگر

 

آخر این یک بار از من بشنو پند

 

بر من و بر روزگارم دل مبند

 

عاشقی را دیر فهمیدی چه زود

 

عشق دیرین گسسته تار و پود

 

گرچه آب رفته باز آید به رود

 

ماهی بیچاره اما مرده بود

 

بعد از این هم آشیانت هرکس است

 

باش با او یاد تو ما را بس است


 

+نوشته شده در شنبه 5 بهمن1387ساعت18:15توسط ملینا | |

 

روزی هنگام سحرگاهان رب النوع سپیده دم از نزدیکی گل سرخ شکفته ای

میگذشت . سه قطره آب بر روی برگ گل مشاهده نمود که او را صدا کردند.

چه میگویید ای قطرات درخشان ؟

می خواهیم در میان ما حَکَم شوی .....

مطلب چیست ؟

ما سه قطره ایم که هر یک از جایی آمده ایم، می خواهیم بدانیم کدام

بهتریم؟

اول تو خود را معرفی کن ؟

یکی از قطرات جنبشی کرد و گفت : من از ابر فرود آمده ام . من دختر دریا و نماینده ی

اقیانوس مواجم .

دومی گفت : من ژاله و پیشرو بامدادم. مرا مشاطه ی صبح و زینت بخش

ریاحین و ازهار می نامند.

دخترک من تو کیستی ؟

من چیزی نیستم . من از چشم دختری افتاده ام . نخستین بار تبسمی بودم،

مدتی دوستی نام داشتم ، اکنون اشک نامیده می شوم.

دو قطره ی اولی از شنیدن این سخنان خندیدند. اما رب النوع قطره ی سوم

را به دست گرفت و گفت : هان به خود بازآیید و خودستایی ننمایید.این از

شما پاکیزه تر و گران بهاتر است.

اولی گفت : من دختر دریا هستم.

دومی گفت : من دختر آسمانم.

رب النوع گفت : چنین است اما این بخار لطیفی است که از قلب برخاسته  و

از مجرای دیده فرود آمده است!

این بگفت و قطره ی اشک را مکید و از نظر غایب گشت.


+نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت2:18توسط ملینا | |

 

ای همه هستیم

 

کاش می شد تو روزگارت

 

تو بهار موندگارت

 

میون این همه یارت

 

من باشم دارو ندارت


 

+نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت2:12توسط ملینا | |

 

دیرگاهیست که تنها شده ام

 

 

قصه غربت صحرا شده ام

 

 

وسعت درد فقط تنها نیست

 

 

که اسیر شب یلدا شده ام

 

 

من که بیتاب شقایق بودم

 

 

همدم سردی یخها شده ام

 

 

کاش چشمان مرا خاک کنید

 

 

تا نبینم که چه تنها شده ام

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 3 دی1387ساعت0:16توسط ملینا | |

خداحافظ : ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

 

خداحافظ : ولی این یعنی در اندوه تو میمیرم

 

دراین تنهایی مطلق که می بندد ، به زنجیرم

 

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد


+نوشته شده در شنبه 30 آذر1387ساعت16:38توسط ملینا | |

هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی

 

دوباره گریه ام میگیره انگار تو آغوش منی

 

روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه

 

با این که نیستی تو پیشم انگار دستات تو دستامه

 

بارون می باره و تو رو دوباره پیشم می بینم

 

اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها می شینم

 

قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من

 

شبای جمعه که میاد بیای سر مزار من

 

دوباره یاد چشات زمزمه نبودنه

 

ببین که عاقبت چی شد قصه با تو بودنه

 

خاک سر مزار من نشونی از نبودنه

 

دستای نا مردم شهر چرا از هم ربودنه

 

بارون می باره و تو رو دوباره پیشم می بینم

 

اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها می شینم

 

قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من

 

شبای جمعه که میاد بای سر مزار من

 

به زیر خاکم و هنوز نرفتی از خیال من

 

غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من

 

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم

 

دوباره لحظه ها سپرد منو به به باد رفتنم

 

بارون می باره و تو رو دوباره پیشم می بینم

 

اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها می شینم

 

دیگه فقط آرزومه بارون باره رو تنم

 

رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم.



+نوشته شده در جمعه 8 آذر1387ساعت2:5توسط ملینا | |

با قلموي سکوت

 

مي کشم نقش تو را بر ديوار

 

نقشي از لحظه ي خوب ديدار

 

و به آن رنگ وفا خواهم زد

 

رنگ باران و شميم

 

رنگ پرواز نسيم

 

رنگ بي رنگي عشق

 

بي نياز از زر و سيم

 

شايد اين نقاشي

 

آخرين باشد و بس

 

مثل يک خواب عميق

 

بعد از آن با قلم ساده ي عشق

 

مي نويسم که دلم آينه بود

 

در نبود تو به پاي تو نشست

 

مي نويسم که غرور دل من

 

زير پاي تو براي تو شکست



+نوشته شده در جمعه 8 آذر1387ساعت1:46توسط ملینا | |

 

بي وفايي كن وفايت ميكنند

 

با وفا باشي خيانت مي كنند

 

مهرباني گر چه آيين خوشي است

 

مهربان باشي رهايت ميكنند

 


چه زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن چه زيباست

هميشه در تنهايي تو را حس کردن چه زيباست در خيال با تو زندگي

کردن عزيزم نام تو بر قلبم خالکوبي شده تا فراموشت نکنم . نازنين

من همچون نفس کشيدن تو را بخاطر مي سپارم. يک روزه ديگه هم

بدون تو گذشت .......

 

+نوشته شده در سه شنبه 21 آبان1387ساعت1:20توسط ملینا | |

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي

 

آره بازم منم همون ديوونه هميشگي

 

فداي مهربونيات چه مي كني با سرنوشت

 

دلم واست تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت

 

حال من و اگه بخواي رنگ گلاي قاليه

 

جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشام خاليه

 

ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر غمه

 

از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه

 

ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون

 

فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون

 

فداي تو نميدوني بي تو چه دردي كشيدم

 

حقيقت و واست بگم به آخر خط رسيدم

 

رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي

 

قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي

 

نمي دوني چقدر دلم تنگه براي ديدنت

 

براي مهربونيات،نوازشات،بوسيدنت

 

به خاطرت مونده يكي هميشه چشم براهته؟

 

يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته؟

 

من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره

 

بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت مي ميره

 

روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي

 

بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي

 

يه وقت من و گم ميكني تو دود اين شهر غريب

 

يه سرزمين غربته با صد تا نيرنگ و فريب

 

فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه

 

غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه

 

چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني

 

تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني

 

اگه واست زحمتي نيست بر سر عهدمون بمون

 

منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون

 

راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم


 

رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم

 

از وقتی رفتی آسمونمون پر كبوتره

 

زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره

 

غصه نخور تا تو بیای حال منم این جوریه

 

سرفه های مكررم مال هوای دوریه

 

گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه

 

 مثه یه بچه كه بار اوله میره مدرسه

 

تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره ؟


 

دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره

 

از وقتی رفتی تو چشام فقط شده كاسه خون

 

همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون


 

یادت می آد گریه هامو ریختم كنار پنجره

 

داد كشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره

 

یادت میاد خندیدی و گفتی حالا بذار برم


 

تو رفتی و من تا حالا كنار در منتظرم

 

امروز دیدم دیگه داری من رو فراموش می كنی

 

فانوس آرزوهامونو داری خاموش میكنی

 

گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست

 

با این كه من خوب می دونم جواب نامه با خداست

 

عكسای نازنین تو با چند تا گل كنارمه

 

یه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه

 

تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم


 

داغ دلم تازه میشه اسمت و وقتی می آرم

 

وقتی تو نیستی چه كنم با این دل بهونه گیر

 

مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هیچ وقت نگیر

 

حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه

 

تو رفتی و من غریب شدم چه دنیای عجیبیه

 

زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه

 

دیوار خونمون پر از سایه ی غصه و غمه


 

تحملی كه تو دادی دیگه داره تموم میشه

 

مگه نگفتی همه جا ماله منی تا همیشه

 

دلم واست شور می زنه این دل و بی خبر نذار

 

تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار

 

فكر نكنی از راه دور دارم سفارش میكنم

 

به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میكنم

 

اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا كتاب

 

كه هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب

 

می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات كنن

 

نورشونو بدرقه پاكی خنده هات كنن


 

یه شب تو پاییز كه غمت سر به سر دل می ذاره

 

مریم همون کسی که بیشتر از همه دوست داره


+نوشته شده در سه شنبه 21 آبان1387ساعت1:9توسط ملینا | |

 

چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده !

 

آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه با تو خوش بودم !چه كودكانه

 

همه چيزم شدي! چه زود  به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي !

 

چه ناجوانمردانه نيازمندت شدم ! چه حقيرانه واژه غريبه خداحافظي

 

به من آمد! چه بيرحمانه من سوختم!............................

                   

ولي هنوز هم دوستت دارم

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت16:40توسط ملینا | |

نمی گم خدانگهدار

 

 چون همین امروزو فردا می رسه لحظه دیدار

 

نه نمونی تو به یادم شب تا صبح همیشه بیدار

 

من می رم تا که بدونی رفتن و دوری یه قصه است

 

نه خیال نکن نبودنت یه خوشیه نه همه غصه است

 

سرنوشته  تو این دل تا ابد فقط همینه

 

تقدیر چشمای من شد که تو رو دیگه نببینه

 

زیر بارونای این شهر دلم داره می گیره

 

گریه های هر شب من تو بیایی دیگه میمیره

 

لحظه های بی تو بودن می گذره اما به سختی

 

یکی با خنده نگام کرد گفت آخه چه بختی

 

کاشکی آرزوی منو برآورده می کردی

 

به خدا میمیره این دل تو بری برنگردی

 

آره این ترانه رو گفتم که بدونی یادت هستم

 

توی شهر به این شلوغی دل به هیچ کسی نبستم

 

وقتی تو هستی کنارم انگار دنیارو دارم

 

وقتی نیستی انگار کنار چوبه دارم

 

اگه خوندی این شعرو

 

نذار راز ما رو کسی جز خدا بدونه

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت16:35توسط ملینا | |

سه روز پیش یعنی ۷/۶/۸۷ سالگرد دوستیمون بود یادش بخیر پارسال یه همچین روزی به عشقم اعتراف کردم.......  چه روزایی نت اومدنا حرفا مسیجها .........دیگه رفت تنهام گذاشت از اول هم دوستم نداشت اما من تا روز مرگم دوستش دارم پاک و صادقانه و این آپ هم به خاطر این مورده ...................دیگه قالبم مشکی شد دیگه هیچ دلخوشی ندارم....

 

بی وفا عشق من به خدا اشک من میمونه رو گونه ام

 

 تا بیای پیش من

 

رفتی و بعد تو چه زجری کشیدم

 

هنوز تار موتو به دنیا نمی دم

 

تو رو به خاطراتمون تو منو بی خبر نزار

 

تو رو به اشکمون قسم منو چشم به در نزار

 

باشه میرم از پیشت خداحافظ عشق من

 

ببخش روی نامه هام باز چکیده اشک من

 

دلت موند ولی این نبود خداحافظ عشق من

 

حالا که نموندی بگو از من چی دیدی

 

چه ساده نشستی چه ساده پریدی

 

بغضمو وقت جدایی هی نگه داشتم به سختی

 

حتی واسه دلخوشیمم دست تکون ندادی رفتی

 

پس بزار روی ماهتو دم آخر نگاه کنم

 

سخته با خاطراتمون با دل خون نگاه کنم

 

وقت رفتنت نبود خداحافظ عشق من

 

دلت می شکنه یه روز می دونی قدر اشک من

 

سخته گفتنش ولی خداحافظ عشق من

 

+نوشته شده در یکشنبه 10 شهریور1387ساعت3:15توسط ملینا | |

 

پسری که یه دختر همه دنیاش بود با تمام وجود دوستش داشت اون

 

 

همه ی زندگیش بود و دلش فقط با اون بود باهاش هزاران خاطره

 

 

 داشت تازه می خواست کسی رو که خیلی دوستش داره واسه

 

 

همیشه مال خودش کنه از عشق زیاد حتی خیلی زودتر کت و شلوار

 

 

خواستگاریش رو هم خریده بود تا بره و دست اونی که دنیاشه ر

 

 

و تو دستش بزاره و واسه همیشه در کنارش بمونه با یه دنیا عشق

 

 

.... اما دست اجل فرصت نداد و پسر بیچاره طی یه تصادف آرزو

 

 

 به دل از دنیا میره.....با یه دنیا آرزودختر رو تو این دنیا تنها

 

 

میزاره ..........خیلی سخته ...... واقعا خودم وقتی این داستان رو

 

 

 از زبون خود اون دختر شنیدم سخت دلم گرفت و متاثر شدم و

 

 

 تصمیم گرفتم که داستانش رو توی وبلاگم بزارم  .......بیچاره اون

 

 

دختر که حالا خاطراتش رو مرور میکنه و هر شب با یه چشم خیس

 

 

 افسرده و خسته به خواب میره ....  خدا واسه هیچ کس نیاره .

 

 

 

پاییزغریب وبی رحم اون همه برگ مگه کم بود

 

 

گل من رو چرا چیدی       گل من دنیای من بود

 

 

گلمو ازم  گرفتی تک و تنهام  زیر بارون

 

 

حالا که نیستی کنارم میزارم سر به بیابون

 

 

 

+نوشته شده در جمعه 17 خرداد1387ساعت21:7توسط ملینا | |

ای که با ناز نگاهت دلمو دیوونه کردی

 

پا گذاشتی توی سینه ام توی قلبم خونه کردی

 

ای که وقتی تو رو دیدم دل تنهام زیر و رو شد

 

با تو بودن  تو رو داشتن واسه من یه آرزو شد

 

+نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387ساعت11:35توسط ملینا | |

سلام دوستای گلم خوبین این اولین پست من در سال جدیده سال

۱۳۸۷ رو بهتون تبریک میگم ببخشید دیر اومدم چون نمیتونستم بیام

 اما دوست دارم این اولین پستم تو سال جدید نسبت داده بشه

به اون کسی که زندگیمه و عشقمه .....۷ روز پیش تولدش بود

دوست داشتم توی روز تولدش آپ کنم و تبریک بگم اما حالا

میگم

خیلی دوستت دارم عزیزم و حالا توی وبلاگم تولدت را در تاریخ

۲۳/۱/۸۷ با دنیایی از عشق تبریک میگم .

 

 

 

+نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387ساعت11:29توسط ملینا | |

+نوشته شده در سه شنبه 14 اسفند1386ساعت1:27توسط ملینا | |

به غمِ كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد

 

 

       عجب از محبتِ من،كه در او اثر ندارد

 

 

              غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد

 

 

                     دلِ من زِ غصه خون شد،دل او خبر ندارد

+نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت2:36توسط ملینا | |

هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود که

در اين سه واژه کوتاه :

 او -------------------دوستـــم---------------------- نــدارد

 

+نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت2:50توسط ملینا | |

 

شبي غمگين ... شبي غمگين, شبي باراني و سرد                   

 

 

                                                مرا در غربت فردا رها کرد

 

 دلم در حسرت ديداراو ماند

 

                                        مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

 

 

 به من میگفت تنهايي غريب است

 

 

                              ببين با غربتش با من چه ها کرد

 

 

تمام هستي ام بود و ندانست

 

 

                                 که در قلبم چه اشوبي به پا کرد

 

و او هرگز شکستم را نفهميد  

 

 

                                                اگر چه تا ته دنيا صدا کرد

 

 

 

 

شــکـــــــســـــــــــــــــتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

+نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت2:33توسط ملینا | |

 

یکیو دوست داری میمیری براش حاضری تمام دنیا رو به پاش بریزی هر

 

 

جا میری احساسش میکنی وقتی حتی از یه فاصله ی خیلی دور می بینیش

 

 

سریع می شناسیش صداش همیشه تو گوشته وقتی چشات بازه همش

 

 

احساس میکنی روبروته و وقتی هم چشات رو میبندی بازم اونو میبینی

 

 

تمام زندگیته با اینکه می دونی و مطمئنی که دوستت نداره اما تو اونو

 

 

دوست داری و حاضری جونت براش بره صدای هر زنگ تلفن دست و

 

 

پات رو به لرزه میندازه و تو دلت میگی حتما اونه و می خواد باهات

 

 

حرف بزنه اما میبینی اون نیست درسته می دونی عشقت یه طرفه ست اما

 

 

دوستش داری و دوست داری همیشه مال تو باشه با اینکه می دونی مال

 

 

تو نمی شه و دلش با کسی دیگست اما اونقدر عاشقشی که اینا رو نمی

 

 

بینی و فقط دلت می خواد واسش عشق بورزی و هیچ توقعی ازش نداری

 

 

می دونی که اون حتی یه لحظه هم بهت فکر نمی کنه و توی دنیای

 

 

خودش سیر میکنه و با کسی دیگست اما ازبس دوستش داری ......همه

 

 

اینا رو هم قبول داری و می دونی هیچ وقت بهش نمی رسی اما اون تمام

 

 

دنیاته و تو دلت میگی همین 2 روزه دنیا رو دوست دارم برای کسی

 

 

عشق بورزم که دوستش دارم ...هر لحظه چشمات رو میبندی و باهاش

 

 

حرف می زنی فکر می کنی کنارته فکر می کنی دوستت داره فکر می کنی

 

 

عشقت دو طرفه ست و احساس می کنی سرت رو شونه هاشه و دستاش

 

 

رو گونه هاته اما وقتی چشمات رو باز می کنی می بینی همش رویا

 

 

بوده...چقدر می سوزی .....میدونی که اون کوچکترین توجهی بهت نداره

 

 

اما بازم از ته قلب دوستش داری.....به امید اینکه شاید امروز حتی شده

 

 

از دور ببینمش میای بیرون و حتی یه ثانیه هم نمی بینیش چقدر دلت می

 

 

شکنه لحظه شماری می کنی که یه مهمونی بشه و اونجا ببینیش ..وقتی

 

 

می بینیش دلت می خواد بری کنارش و سر رو شونه هاش بزاری واشک

 

 

بریزی و بهش بگی عزیزم دوستت دارم اما اون لحظه دست وپات رو گم

 

 

می کنی و جز یه سلام و احوالپرسی خالی نمی تونی چیزی بگی و از

 

 

خجالت سریع خودتو گم و گور می کنی ...دوست داری شده حتی یه لحظه

 

 

نگاهت با نگاهش گره بخوره وعشق رو تو چشات ببینه اما نمیشه...چه

 

 

روزها میشینی و براش از ته دل واسه اینکه هیچ وقت مال تو نیست

 

 

اشک می ریزی تا دلت آروم بشه اما فایده نداره همیشه  و هر لحظه

 

 

اسمش رو لبته و هر برگه سفید می بینی روش اسم اونو می نویسی

 

 

...هر چی بیشتر بهش توجه می کنی  نگاهش می کنی و می خوای

 

 

عشقتو ابراز کنی اما اون توجهش کمتره و بازم می گی عیبی نداره من که

 

 

دوستش دارم.....دلت م یخواد کاش همیشه مال تو میشد و می تونستی

 

 

کنارش بشینی و دستش رو تو دستات بگیری و از عشق باهاش حرف

 

 

بزنی و بگی چقدر عاشقشی تا ببینه واقعا دوستش داری اما نمی تونی و

 

 

می دونی نمیشه.......چقدر می سوزی و اون لحظه دوست داری دنیا رو

 

 

سرت خراب بشه.......تو دلت می گی حداقل کاش نقاش بودم و می

 

 

تونستم تصویرش رو بکشم تا هر لحظه دلم خواست ببینمش و حداقل با

 

 

تصویرش حرف بزنم اما نیستم...و خیلی احساسات دیگه که می دونی

 

 

دست نیافتنیه و در آخر چقدر دلت می خوادکاش این عشق دو طرفه بود تا

 

 

اون هم این احساسات رو نسبت به تو داشت اما افسوس که نیست و می

 

 

دانم نخواهد بود.......می دونی اینا یعنی چی ؟ یعنی عشق واقعی و پاک

 

 

 وابدی من نسبت به تو که تا ابد باید تو حسرتش بمونم .

 

 

و چقدر سخته منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست.

 

 

عزیزم این ها همه ذهنیت و تمام زندگی  و حرف دل منه برای تو ای

 

 

قشنگترین بهونه ی زندگی من....امیدوارم دوست داشتنم رو باور کنی .

 

 

واقعی واقعی و از ته دل خودم و تمام احساسات واقعیم نسبت به تو به

 

 

 رشته تحریر درآوردم.  تقدیم با عشق

+نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت1:49توسط ملینا | |

+نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386ساعت1:31توسط ملینا | |

 چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی امّا ولی

 

 

وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت

 

 

بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه امّا مجبور باشی

 

 

بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری چقدر سخته گل آرزوها

 

 

تو توی باغ دیگری ببینی , و هزار بار تو خودت بشکنی و اون

 

 

وقت آروم زیر لب بگی گل من, باغچه ی نو مبارک

 

+نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386ساعت1:27توسط ملینا | |

سلام دوستای گلم ..خوبین؟ بچه ها بالاخره عزیز دل من

 

آزاد شد ....خیلی خوشحالم و در پوست خودم نمیگنجم

 

ممنون هم هستم از دوست عزیزم فرانک که سفارش

 

زیادی به دعا کرد .......از همه ی شما متشکرم و خدا رو

 

هزاران مرتبه شکر میکنم .  

+نوشته شده در جمعه 7 دی1386ساعت1:7توسط ملینا | |

سلام دوستای گلم  ازتون خواهش میکنم برای عزیز دل من اونی که تمام

 

زندگیمه و این وبلاگ رو  فقط به عشق اون ساختم برای سلامتیش و اینکه

 

بی گناه و بدون جرم توی بازداشته دعا کنید که هر چه زودتر آزاد بشه تو رو

 

خدا دعا کنید من بدون اون میمیرم ...........من به خاطرش شب و روز ندارم

 

و دائم یا گریه میکنم یا دعا میکنم از شما عزیزان هم خواهش میکنم

 

دعاش کنیدمن خیلـــــــــــــــــــــــــــــــی دوستـــــــــــــــش دارم

+نوشته شده در سه شنبه 22 آبان1386ساعت20:3توسط ملینا | |

JavaScript Codes

کد آهنگ